الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

347

إحياء علوم الدين ( فارسى )

به اعتبار [ بيشتر ] گيرد ، درويش از خطر دور تر باشد ، چه فتنهء توانگرى صعبتر از فتنهء درويشى است ، و قادر ناشدن از عصمت است . و براى آن صحابه گفتند كه ما به فتنهء درويشى مبتلا شديم صبر كرديم ، و به فتنهء توانگرى مبتلا شديم صبر نكرديم . و اين آفرينش همهء آدميان است مگر يگانهء شاذى كه در عصرهاى بسيار جز نادر يافته نشود . و چون خطاب شرع با همه بود ، نه با آن نادر ، و درويشى همه را شايسته‌تر بود ، بيرون آن نادر ، شرع از توانگرى زجر « 29 » فرمود و آن را بنكوهيد ، و درويشى را تفضيل فرمود و بستود ، تا به حدى كه عيسى - عليه السلام - گفت : در مالهاى دنيا منگريد كه پرتو مالهاى ايشان نور ايمان ببرد . و يكى از علما گفت : گردانيدن مالها حلاوت ايمان را بخوشيده « 30 » و در خبر است : لكلّ امّة عجلا و عجل هذه الامّة الدّينار و الدّرهم ، اى ، هر امتى را گوساله‌اى است ، و گوسالهء اين امت دينار و درم است . و اصل گوسالهء قوم موسى هم از پيرايهء زر و سيم بود . پس يكسان شدن مال و آب و زر و سنگ انبيا و اوليا را صورت بندد ، آن گاه آن ايشان را پس از فضل خداى ، به بسيارى مجاهده تمام شود . چه پيغامبر - عليه السلام - گفتى : إليك عنّى إليك عنّى ، اى ، دور شو از من ، دور شو از من . چه دنيا با زينت خود براى او متمثل شده بود . و على - رضى اللّه عنه - گفتى : يا صفراء غرى غيرى و يا بيضاء غرى غيرى ، اى ، اى زرد جز مرا بفريب ، و اى سفيد جز مرا بفريب . و آن بدان گفت كه در نفس خود از ظهور مبادى فريفته شدن بدان مىترسيد ، اگر نه برهان پروردگار خود ديدى ، و آن توانگرى مطلق است . چه پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : ليس الغنى بكثرة العرض انّما الغنى غنى النّفس ، اى ، توانگرى به بسيارى مال نيست ، توانگرى توانگرى نفس است . و چون آن بعيد است ، شايسته‌تر همه خلق را نيستى مال باشد ، اگرچه صدقه دهند و آن را در خيرات صرف كنند . چه در قادر شدن بر مال از انس دنيا ، و برخوردارى گرفتن به قادر شدن بر آن ، و استشعار راحت در بخشيدن آن خالى نمانند ، و آن همه مقتضى انس باشد بدين عالم . و به قدر آن چه بنده با دنيا انس گيرد از آخرت مستوحش شود . و به قدر آن چه انس گيرد با صفتى از صفات خود ، بيرون صفت معرفت خداى ، از خداى و از دوستى او مستوحش شود . و هر گاه كه اسباب انس با دنيا انقطاع پذيرد ، دل از دنيا و زينت آن برداشته شود . و چون دل از غير خداى برداشته شود و مؤمن باشد به خداى ، هر آينه به سوى او بازگردد ، چه دل فارغ صورت نبندد ، و در وجود جز خداى و غير او نيست . پس هر كه روى به غير خداى آرد ، دل از خداى بردارد ، و هر كه روى به خدا آرد ، دل از غير او بردارد . و اقبال او بر يكى از ايشان بر اندازهء دل برداشتن او از ديگرى بود ، و

--> ( 29 ) زجر ، منع ، نهى . ( 30 ) بخوشيده ، بمكيده ( حاشيهء نسخهء خطى ) .